سلام، نمى دونم چرا خيلى ها از تل تل فقط بد مى گن. بياد نظر خودمون رو نگيم. بياد با معرفى كردن فقط جواب بديم. من چند كار تل تل رو مى گم كه در تمام walking dead ها تكرار كرده است:
١-آغاز و پايان تلخ (در همه ى انتخاب هاى پايانى و آغازين فصل): اگر دقت كرده باشيم. همه ى فصل ها با مرگ و مير آغاز و با مرگ و مير پايان مى رسد. ما(لى اورت) بايد در ابتدا فصل ١، يك پليس رو بكشيم و در انتها هم يا با مرگ طبيعى يا به دست كلمتاين كشته شويم. در ابتدا فصل ٢، اميد كه در قسمت هاى پايانى فصل ١ به ما اضافه شده. خيلى زود در همان ابتدا فصل به قتل مى رسد و در انتها فصل ٢، ما يعنى كلمتاين بايد بين كنى و جين، يا مرگ يكى از آنها و يا مرگ هر دو آنها را شاهد باشيم. در ابتدا فصل ١، پدر خاوير مى ميرد و در انتها ما يعنى خاوير گارسيا، بايد بين كيت، ديود و گابريل(به اختصار گيب صدا مى شود) مرگ يكى از آنها را انتخاب يا دو تن از آنها را انتخاب كنيم.
٢- هميشه پس از يك اتفاق خوب، سريع يك اتفاق بد مى افتد: در فصل ١،پس از حل مشكل ماشين توسط كنى(اتفاق خوب)، كارلى يا داگ توسط لى لى كشته مى شوند(اتفاق بد). در فصل ٢، وقتى در دستشويى امن و امان هستيم(اتفاق خوب)، زنى وارد مى شود و پس از ورود اميد. زن، اميد را مى كشد(اتفاق بد). فصل ٣، وقتى خانواده ى برادرتان سالم مى يابيد(اتفاق خوب)، در كمال غافلگيرى ماريلا(برادر زادتان) از پشت سر كشته مى شود(اتفاق بد).
ما در اينجا به ترتيب با معرفى اشخاص در پست بعدى داستان سه فصل را برايتان تعريف خواهيم كرد.
برچسب:
نویسنده: هلیا پارسامنش