به نام خدا، سلام دوستان. مى دونم ديروز نذاشتم. از بس مشق داشتم، سر وبلاگم نيومدم.
خب، حالا آغاز مى كنيم. در قسمت قبل خوانديم: دعواى عمرسعد و مختار، ملاقات مختار با جعده همسر امام حسن(ع) و غيره كه خودتان مى دانيد.
قسمت سوم: قبل از شروع کار بگم، در اواخر قسمت دوم امام حسن با معاويه صلح مى كند و عجم ها از دست اعراب عصبانى مى شوند. مختار بى خيال اين ماجرا بود. در اول اين قسمت، راوى داستان، شهادت امام حسن را بازگو مى كند و از شهادت ايشان صحنه اى نشان داده نمى شود. اولين نمايش اين قسمت: نشان دادن كابوس هاى مختار است. كابوس مختار اينست كه هيولاهاى عجيب و غريب او را دنبال مى كنند و مختار تا جايى در مى رود اما وقتى بالاى كوهى مى رسد. از طرفي مواد مذاب و از طرف ديگر هيولاها هستند ، فرياد يا على مختار بلند مى شود و از خواب بلند مى شود. ديگر كابوس او كه او را به جواب اينكه چرا كابوس مى بيند مى رساند اينست كه در بيابان راه مى رود و تشنه است. عموى او از كنارش مى گذرد. او نمى تواند عمويش را مجاب كند كه آب بدهد. در پايان كابوس به اين جواب مى رسد كه او بدليل خالى كردن پشت امام حسن، دارد كابوس مى بيند. او حواسش را به امام حسين جمع مى كند. تا مبادا، اشتباه زمان امام حسن را انجام دهد. عمرسعد همراه با جاريه (خواهر مختار و زن عمر سعد) به ديدن مختار مى آيند. كيان، نيمه شب، موقع اينكه تقريباً نصف روز بود كه عمر سعد به خانه ى مختار رسيده بود، مى آيد و خبر مرگ معاويه را به مختار مى رساند. وقتى مختار اين خبر را به عمر سعد مى رساند. عمر سعد و جاريه، شبانه به كوفه بر مى گردند تا عزايشان را شروع کار كنند. در كوفه هم جنگ بين علويان و امويان آغاز مى شود. علويان با مسخره كردن امويان، عامل اين حادثه مى شوند. اگر اتفاق ديگرى هم در داستان افتاده باشد. من الان به ذهنم نمى رسد.
در قسمت بعد خواهيم خواند: شروع کار گير هاى نعمان(حاكم كوفه و پدر عمره (همسر دوم مختار)) به مختار- ابتدا صحبت هاى سليمان بن سريد خزاعى براى مردمان شيعه كوفه - آمادگى خوب مختار براى همراهى امام حسين.
برچسب:
نویسنده: هلیا پارسامنش